
با سلام و تشکر از تمامی دوستان که در این دنیای مجازی کمتر هستیم و بودنمان با نبودمان...
مجموعه شعری که چند صفحه از آن را خدمتتان گذاشته ام در فروردین امسال از زیر چاپ در آمد بعد از هشت ماه که از زیر تیغ ارشاد در آمد و یک سال که از پشت گوش انداختنمان گذشته بود.
در هر صورت روزگار سخت است و بنده بی حوصله و شاید هم کمی این صفحات کسل کننده که بارها خواسته ام به آن بیاویزم و این را بنویسم که نشد. یک مجموعه ی دیگر نیز زیر چاپ هست به نام (من از پرواز بهشت پرتاب شده ام) که آن هم بسیار وقت گیر بود.
لعنت بر کسی که اینجا آشغال بریزد با نقدی از استاد راهی همراه است. چند شعر از این مجموعه:
آتشکده خاموش
شب نمی میرد
در آسمان
بلندگوها خدا می پاشند
بر بلندای فیروزه ای
زنی
دست هایش به آسمان گیر کرده
خدایا
خدا یا پدری
گمشده لا به لای ستون های تخت جمشید
خدا یا برادری
زیر دندان شیر سنگی
خدا یا فرزندی...
خدا به دور
تا جیغ های دختری
پناهنده به آتش کده ی خاموش
آتش کده ای
که خدایش گم شده
شب خیس
جای
لمست خالی
شبی که اسکله فراموشت کرده
ستاره ها شلوغش کرده اند
دریا زده ام
موج هایت آرام نمی گیرد
غرق اندامت
در رخت شبی خیس
گوشه ای از بندر نمناک
بوی ماهی مرده
در جای تو
گربه ها آبستن می شوند
شهرمن
درخت هایت را
مسواک می زنم
لعنت بر کسی که اینجا آشغال بریزد
پرده ی آخر
پشت عینک دودی
آسمان
آبی تر است
برگ ها
سبزتر
من هم با وقارتر
با چشم های گروگان در
کاسه ی هرزگی
پنهان، غلت می زند
بی پرده
در آخرین پرده
از نمایش نامه ی ملاقات
پارک ممنوع
نیمه شب
زیر نور افکن ها
عطر خیس چمن
نیمکت ها خالی
تشویق
من و برگ ها
در کنسرت بزرگ جیرجیرک ها
تا آخرین قطعه
همراه با آژیر گردان
پارک ممنوع
دختر قبیله
چیزی نیست
گاهی سر می زند
لای چروک های مغزم کرم ات
لم داده
بوی تند توتون دست های بی پدرانه ات
زیرسر تو
چرت ات می زنم
با حقه ای
پشت خوابگاه
چقدر شبیهی به تنومندترین مرد قبیله ات سوار بر اسب
پرید

امسال برای اولین بار به پیشنهاد نه چندان جدی بعضی از دوستان ۲۲ اثر برای شرکت به دبیرخانه جشنواره شعر فجر فرستادم با نقدی که از چند تن دوستان و اساتید روی مجموعه ی در دست چاپم داشتم مطمئن بودم برگزیده ی جشنواره خواهم بود البته بعد از عدم تماس به عنوان برگزیده در جشنواره ی استانی که چیزی به جز خستگی حاضرین از ضعف بیش از اندازه ی آثار و گاهی لبخندی از مسخره بودن شعرها که چه عرض کنم؟... (بعضی آثار به عنوان ترانه خوانده شد) نداشت مطمئن بودم به عنوان برگزیده ی کشوری انتخاب شده ام....
دیروز شنبه اختتامیه چهارمین جشنواره ی شعر فجر بود بنده که حتی لیاقت ترانه خوانی در جشنواره ی استانی هم نداشتم باید خدا را شکر کنم زیرا اینطور که شنیده ایم در تالار وحدت هم اوضاع بهتر از اصفهان نبوده است.
اما:
فراموش نمی کنم در پایان این داستان باید از خداوند متعال برای این گناه بزرگ طلب بخشش کنم و از دوستان و بزرگوارانم با وجود تمام تحریم ها عذر خواهی کنم.
یک پیشنهاد:
به عزیزان عادل و عدالت خواه اداره ی ارشاد اسلامی پیشنهاد می کنم از سال آینده نام این جشنواره را با نام هایی همچون جشنواره ی شعرهای طنز درباری. چاپلوسی. چرب زبانی. ....... و ......... مزین فرمایید و وقت خودتان و امثال بی تجربه مانند بنده را تلف نکنید.
دستم به دامن کوتاهت
این ها به تنم زار می زنند
کبوترهای حرم ات قارقار
جار
خجالتم ندهید از جایگاه طلایی
وصله ها تیر می کشند
نسخه ها مرا می پیچانند
انتهای همین خیابان
بازار پینه دوزها

تمام موش ها را دوانده ام
دسترسی به شما امکان پذیر نمی باشد.
*******
چیزی نیست
گاهی سر می زند
لای چروک های مغزم چرک ها
لم داده
بوی تند توتون دست های بی پدرانه ات
زیر سر تو
چرت ات می زنم
با حقه ای
پشت خوابگاه
چه قدر شبیهی به تنومند ترین مرد قبیله ات سوار بر اسب
پرید

پشت عینک دودی
آسمان آبی تر است
برگ ها سبز تر
من هم
با وقار تر
با چشم های گروگان
در کاسه ی هرزه گی
پنهان٬غلت می زند
بی پرده
بر آخرین پرده از
نمایشنامه ی ملاقات

تقصیر بی تو بود که شعرم نیست
((تقدیم به خودت))

پناه بر من
خاطره ی مسخره ات را
جدی گرفتم
شب ها در قاب میله ها
یک اتاق تخت خواب
چه ردیفی
خوووور پووووف
خوووور پووووف
خفه شید گربه ها

چسبیده به ستون توبه
(( وحده لا شریک له))
بهتر نیست اجازه بگیرید؟
تنها جبرئیل
در به در شد...
هر نماز
زیر بال های آهنین
فرشته های اروپایی
(۱۳/۵/۱۳۸۷ مدینه)

از تمامی دوستان و دشمنان طلب بخشش می کنم. یا حق








